خاطرات عيد نوروز مارال جون
سلام دوستاي گلم ببخشيد كه اينقدر دير بهتون سر زدم قرار بود از چهارشنبه سوري براتون تو وبم عكس بزارم كه نشد ولي براتون كلي عكساي باحال از عيد مارال جون ميزارم .راستي بگم از شما مارال خانم كه تو اين روزاي عيد چقدر تو خوشحال بودي و بازي ميكردي مخصوصا با نازنين دختر عموت نميدونم چرا اينقدر تو نازنين جون رو دوست داري البته مشخصه چونكه اون از بازي كردن با تو لذت ميبره و تو رو از ته دلش دوست داره و تو اين حس رو خوب درك ميكني.ولي نميدونم چرا اينقدر از شهراد جون پسر عموت ميترسي اخه تا مياد كنارت تو بدجور نگاش ميكني وقتي هم كه جيغ ميزنه تو ديگه كلا خودتو ميبازي و ميپري تو بغلم و گريه ميكني ولي شهراد جون تو رو دوست داره كه مياد طرفت .خب اشكال نداره عزيزم يه كم ديگه بزرگ بشي فكر ميكنم دو تايي تون دوستاي خوبي واسه همديگه ميشين. امشب همه اومده بودن خونه ما عيد ديدني تو خوشحال بودي و ميرقصيدي قربون دخترم بشم من كه اينقدر رقص دوست داره .خب ديگه من هم برم يه استراحتي بكنم كه خيلي ماماني خسته شده .بووووووووووس تا خاطره بعد دوستت دارم مارال قشنگم


خاطرات عيد نوروز مارال جون
